سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
562
تاريخ ايران ( فارسى )
خود ميدانست « 1 » شايد شاپور ملتفت اين نكته شده كه اگر زود مبادرت بجنگ نكند هر آينه دچار اغتشاش و انقلاب داخلى خواهد گرديد ، بهرهمنديهاى او در جنگ و جوانى اين پادشاه نيز ويرا بيك رويهء حادثهجوئى ترغيب ميكرد . از طرف ديگر مصاف دادن بابانى قسطنطنيه كه بهترين سرباز عصر خود بود كار آسانى به نظر نميآمد و به ظاهر شاپور درينباب مردد بوده ليكن از خوشاقبالى او اين امپراطور بزرگ در همان اوان يعنى 45 - خوشاب قلعه - يك دژ خرابهء رومى در كردستان سال 337 ميلادى در اثناء مسافرتش بمرز شرقى امپراطورى روم درگذشت و شاپور از چنگال حريف مقتدرى خلاصى يافت .
--> ( 1 ) - قسطنطنين در يك نامهاى كه به شاپور نوشته از جمله چنين مينويسد « پس شما خوب ميتوانيد تصور كنيد كه من چقدر خوشحالم كه ميشنوم ايران يعنى بهترين ناحيهء آن مملكت از اين طبقه مردم كه اين نامه را من بخاطر آنها بشما مينويسم زينت و آرايش يافته است - مقصودم مسيحيان هستند - موضوعى است كه نهايت درجه طرف توجه و مورد علاقهء من مىباشد » . ( Eusebius , Vita Constantini Magni . iv . 9 . ) ( مؤلف )